باران نفس مامان و باباشباران نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

نخودی من و باباش

اولین سفر دخترم به مشهد در شب تولد یکسالگیش

  غنچه زییای مادر لبخند خدا در زندگی ام تولدت مبارک اگر سال های سال منتظر هدیه ای از طرف خدا بودم هرگز هدیه ای با ارزشتر از تو دریافت نمی کردنم آرامش وجودم نمی دانم چطور شاکر خدا باشم که باران رحمتش را در دامن ما نهاد و مرا مادر نام نهاد تا آغوش گرمم پذیرای وجودت باشد به یمن وجودت اولین سالگرد زمینی شدنت را که مصادف با میلاد مجی عالم بشریت امام زمان بود را در حرم امام رضا در جوار جدش بودیم ثانیه به ثانیه لحظه شماری میکردیم تا ساعت 1:15 دقیقه بامداد زمان اولین نفس کشیدنت در دنیایی ما بشود هر چقدر بگویم دوستت دارم کم گفتم تو بیمه امام رضا بوده و هستی و خود آقا همیشه محافظت باشد   ...
25 خرداد 1393

سفر به شمال

سلام دختر گلم ببخشید دیر به دیر میام برات اپدیت می کنم 6 خرداد روز مبعث پیامبر به همراه عمو حامد و خاله مژده اینا رفتیم رامسر سفر خوبی بود ولی بخاطر گرمی هوا شما و الیسا اذیت شدین و یه مشکل دیگه ما این بود که الیسا عادت داشت صبح زود بیدار بشه و شما دیر بیدار میشدین ولی تو این سفر شما با بیداری الیسا بیدار میشدی و بد خواب میشدی اینبار وقتی رفتی دریا خیلی ذوق کردی کاملن دریا و آب رو میشناختی اون لحظه ای که رفتی تو آب وصف ناشدنی هست با گریه از آب اومدی بیرون ولی اینقدر خسته شده بودی که همونجا خواب رفتی سه روز شمال بودیم یه شب هم رفتیم امام زاده ابراهیم که باز سما بدخواب شدی  تو سفر خیلی بد خوراک میشی و به سختی غذا میخوری ببخش...
19 خرداد 1393

10 و 11 ماهگی دخترک

سلام. گل دخترم تاج سرم بالاخره مامان تنبلی رو کنار گذاشت و اومد واست خاطرات روزهایی رو که سپری شده بنویسه تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده بالاخره 12 اردیبهشت با حضور عمه ها و عمو و مامانی و خانواده خاله محبوبه جشن دندونی شما رو برگزار کردیم. چون خونه خودمون کوچیک بود خونه مامانی جشن گرفتیم  دخترم خیلی ماشالا شیطون شدی از دیوار راست بالا میری و ماشالا خیلی هم باهوش هستی عاشق فیلم های بی بی انیشتن هستی و با دقت نگاه میکنی ذوق می کنی دست میزنی باهاشون حرف میزنی بعدشم برامون تعریف می کنی کمی قبل تر دهمین ماهگردتو با عمو حامد و سعیده جون و الیسا جشن گرفتیم از ماه یازدهم دستتو گرفتی به مبل و وسایل خونه و شروع کردی راه رف...
16 خرداد 1393

نوروز 93 با عزیز دردونه مامان و بابا

سلام دختر زیبای من سال نو مبارک هزار ساله بشی دخترم و هر سال از سال پیش برات زیباتر و قشنگتر باشه روز ها و سال هات همیشه نو باشه باران مامان سال 92 با تمام اتفاقات خوب و بدش به پایان رسید و شما بهاری تازه رو در زندگیت تجربه کردی عزیزم امسال اولین عید شما گل دختر بود و ما خواستیم ایم شادی رو بت مامان جون و بابا جون و دایی ها شریک بشیم بختطذ همین سال تحویل رو رفتیم پیش اونا که به همه مون خیلی خوش گذشت و با توجه به اینکه شما بزرگتر شده بودین همه چیز برات جذابیت داشت و تجربه جدیدی بود ماشالا کلی شیطونی یاد گرفتی  و از همه مهمتر اولین مرواریدای دخمل نازم از صدف لثه هاش بیرون اومدن مبارکت باشه مامان جونم 5 فروردین ر...
17 فروردين 1393
1